تبليغاتX
چهار قدم در چهار قدم

چهار قدم در چهار قدم

قفسی است ساخته من...کلیدش بدست من...به قاعده دلتنگیهای من...چهار قدم در چهار قدم...

من جایی در گذشته های  بسیار دور

چیزی  گم کرده ام

و از آن هنگام تا کنون

حفره ای عظیم احساس می کنم

در سینه ام

سپیده دمان که آفتاب از فضای خالی می گذرد

می اندیشم که هیچ گاه تمام نبوده ام

و تنها

به ساعتی که از خلا آکنده است

و عقربه ها به انتظار زمان نشسته اند

و درد در گلو متورم گشته

سرتاسر جمود

خفه می شوم

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 21:27 توسط مهدی ترابی |


سرزمین خروسهای بی سر

سرزمین خورشیدهای بی طلوع

                         خورشیدهای غروب

سرزمین خفته گان چندین هزار ساله

سرزمین هنجره های خونین

هجای خشم

هجای نفرت

سرزمین آرزوهای مرده

در کدام وادی می زی ام؟!

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 23:5 توسط مهدی ترابی |


سالیان بسیاری را زیسته ام من

گویی که از پس قرنها تاریخ آمده باشم

تجربه هزاران مرگ

                    بر گرده ام

زیستن ام

           اما

افسوس ، افسوس

که تنها خاطره ای گنگ!

-          خورشید را از آمدنش غایتی نیست.!

من این را از کولی پیری شنیده بودم شاید

که خطوط ساده دستانم نیز

مفهومی دیگرگونه برایش داشت

از دور دستها صدایی می آید

گویی کسی در دور دست

کسی که همیشه در دور دستها خواهد بود

                                              خواهد ماند

-          من این را پیشتر نیز می دانستم –

با صدایی که شیهه اسبان سرکش را ماننده است

                                                     در دشتهای آبی جنون

مرا می خواند

آه که من این صدا را دیرگاهی است که می شنوم.

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 19:34 توسط مهدی ترابی |


پاییز است

 پاییز ِ مبهم باغ

پاییز ِ ضجه برگ

پاییز ِ بی تفاوت خاکستری

باز کابوس گلهای آفتابگردان  را می بینم

گلهای آفتابگردان

با ساقه های نازک و صورتهای پریده رنگ

تکیده

هراسان

و خورشیدی محتضر!

آه ای کلاغهای سرگردان اندیشه

                       در برهوت خالی ذهن

دیگر تنها سکوت،

تنها سکوت حکمران این واحه خواهد بود

نه دیگر پروازی

نه دیگر رویایی

و نه حتی نجوایی

با حجابهای شفاف

ذهن آرام شب را

دیگر هیچ چیز نخواهد آزرد

که پاییز است!

پاییز مضحک هر عاشق پوک

پاییز هزل هر دلقک هرز!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 21:0 توسط مهدی ترابی |


آمدند و رفتند رهگزران

                            هریک

اندوه خویش انگاشتند

نغمه های غمینی که می نواخت

هوا سرد بود

و گاهی باران نیز می بارید.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:50 توسط مهدی ترابی |


rain

مانند بارانهای موسمی

به ناگاه و به فصلی شوم اما

آمدی

باریدی

رفتی...

دریغا!

که گیاهان رغبتی به رویش نداشتند

و خاک سرد مغرور

 سیراب می نمود

دیگر بار به کدامین روز بازخواهی گشت

تا شرم گونه های خیس ِ از اشک را نهان کنی؟!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:31 توسط مهدی ترابی |


شب، خیابان، پرسه ، من

شب، خیابان، نورها،مغازه ها ، من

شب، خیابان، سایه ها، من

شب، خیابان، بوق، موزیک ، من

شب، خیابان، تیپا خورده سنگ ، من

شب، خیابان، دمر افتاده ولگرد ، من

شب، خیابان، خس خس جارو ، من

شب، خیابان، عوعوی سگ ، من

شب، خیابان، زوزه باد ، من

شب، خیابان، تاریکی ، من

شب، خیابان،

من

شب، خیابان،

چراغ احتیاط

سر چهار راه

روشن

خاموش

روشن

خاموش

...

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:43 توسط مهدی ترابی |


فرصت از کف رفت و

آن کلام برزبان جاری نشد

افسوس که مجال گفت ندادی...

تو بودی و هراسهایت

من بودم وتردیدهایم

ما بودیم و انتظار

ما بودیم وتنها نگاه

ما بودیم و عذاب انتخاب

آه ای فریب معصوم

...

آنگاه واقعیت چون آواری

بر من فرو ریخت

سنگدلانه و بی رحم

و سوالی همچنان بازمانده

در تفکر نومید اندوهم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:0 توسط مهدی ترابی |


واپسین آرزویم نیز

 دیشب مرد

نه که به مرگی ساده

که نوزاد بود هنوز

که می توانست بزید

                     هنوز

زنده

بگورش کردم

و جایی دگر می جویم

اینک

برای گوری نو

آه که گورکن آرزوها گشته ام

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 22:16 توسط مهدی ترابی |


نقشی از من فتاده بر دیوار

دور می خواهم شدن از آن

جدا از خویش ام

اینک من

او کیست که پیش می رود؟

گویا که من  ام!

نمی شناسمش اما

باز می گردم

از خویش بزرگتر شده ام

دور می خواهم شدن

آری!

آن جسد کیست خشکیده بر دیوار

سایه من است گویا

با او غریبم من

چقدر بزرگ شده

افسوس!

قصد بلعیدنم دارد.

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:56 توسط مهدی ترابی |


Copyright © 2007 - 4in4.blogfa.com